مرکز های خرید لوازم خیاطی، پکیج های باکیفیت عرضه و توزیع می کنند که بسیار مورد پسند مشتریان بوده و طرفداران زیادی دارد.
هفته بعد قرار بود با خانواده به مسافرت برویم. مادر از چند روز قبل مشغول جمع آوری وسایلی بود که برای سفر لازم داشتیم تا چیزی از قلم نیفتد.
مادربزرگ را دیدم که از اتاقش بیرون آمد. کیف کوچک لوازم خیاطی اش را به دست داشت. پرسیدم: مادر جون می خوای چی برام بدوزی؟ همیشه دوست داشتم با او شوخی کنم تا بخندد. با لبخند زیبایی گفت: این بار برای تو نمی خوام مادر. می خوام بذارم داخل لوازم سفر!
با تعجب پرسیدم: مگه قراره اون جا هم خیاطی کنی؟ خب دو سه روز که بیشتر نیست. کمی به خودت استراحت بدی بد نیستا.
خنده اش پر رنگ تر شد و گفت: نه عزیزم نمی خوام خیاطی کنم. ولی یه وقت دیدی لازم شد.
گفتم: وا! مادر جون نمی خوایم بریم وسط جنگل آمازون که. میریم یه شهر دیگه که حتما خیاطی هم داره. لبخندی زد و به سمت مادرم رفت تا کیف را به او بدهد.
زمانی به دور اندیشی مادر بزرگ آفرین گفتم که در گشت و گذار در جنگل مانتویم به شاخه درختی گیر کرد و پاره شد و مادر بزرگ در کمال آرامش، مثل همیشه آن را برایم تعمیر کرد و با لبخندی بر لب نگاه معنی داری به من انداخت.



